حكيم زجاجى
79
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
دهى تا تو را بنده گردند و يار * مشو غره بر قول اين نابكار كه يك روز پانصد ز مردان بكشت * به تنها تن خويش چون شد درشت دروغ است گفتار او سربهسر * به افسون همىخواهد اى نامور كه جان را ز دست تو بيرون برد * وزآنپس رود خون مردم خورد چو او خونى ماست اى بىقرين * چه گويى تو اى نامبرده در اين 880 ببخشى ورا خون او آن ماست * ز راه شريعت حديث است راست ازاين مردمان اى پسنديدهراى * يكى را نمانيم زنده به جاى همه شهريان بانگ برداشتند * فغان آندم از چرخ بگذاشتند چو مير آنچنان ديد با عام گفت * كه اين قوم را خاك بايد نهفت بگفت اين و در قصر شد نامدار * ستادند خلقى يمين و يسار 885 بكشتند آن قوم را سربهسر * به زارى بريدند از آن خلق سر بدانسان كه بد گفته مختار پيش * يكايك فكندند بر جاى خويش ز نامردى خويش گشتند پست * ز غمرى ( ؟ ) به بدخواه دارد به دست يكى را نماندند زنده به جاى * بريدندشان گردن و دست و پاى چو مصعب در آن شهر آرام يافت * ز گردون دون نامور كام يافت 890 در آن بوموبر كارداران نشاند * به دامن بدان مهتران دُر فشاند به نزد برادر يكى نامه كرد * از آن فتح در نامه هنگامه كرد سر مير مختار بر نيزه راست * به مكه فرستاد ازآنسان كه خواست فرستاد هر جايگاهى پيام * كه عبد اللّه بن زبيرست امام به خطبه درون نام او كرد ياد * همان سكه را نقش او برنهاد 895 به نامش همه سكهها مهر كرد * برآورد از آل مختار گرد به پيش براهيم نامه نبشت * نهالى به باغ بزرگى بكشت كه مختار بدكار در پرده شد * برو آنچه بد حكم آن كرده شد تو دانادلى سر نپيچى ز داد * بيايى بر من تو اى پاكزاد شماراست يكسر اميرى شام * به امر تو باشد ولايت به كام 900 ستانم خطى من ز ابن زبير * كه چون پاى بنهى در اين كار خير همه شام با روم يكسر توراست * به تو مىشود كار اسلام راست